برای تولد ندا آقا سلطان

ندا آقا سلطان

و این منم

ندا

زنی که در آستانه ی بیست و هقت سالگی

ازعمق ِ گور سخن می گوید

زنی که خو نمی گیرد به مردن و پوسیدن

و روحش رها نمی کند قاتلانش را

مدام پرسه می زنم

در کوچه ای که بر زمین افتادم

با شلیک یک گلوله بر سینه ام

وهر شب نامم را می بینم

که مثل پیچک بر دیوار همان کوچه می روید

و هر صبح مثل لکه ای خون پاک می شود.

آمده بودم بگویم : نه

آمده بودم بگویم : آزادی می خواهم

برای گیسوانم ، برای رأی ام ، برای رنگ ِ پیراهنم

آمده بودم بگویم: خسته ام از دست دروغ

و از دست دادم جانم را

هرگز دیگر به خانه باز نخواهم گشت

اگر چه پر می کشد دلم برای مادرم

برای کتاب هایم

برای درس های موسیقی ام

و برای پیراهن ِ نویی که هرگز نپوشیدم

تنها به تعقیب ِ قاتلانم می اندیشم.

باید همراهی کنم با روحم

که آتش گرفته است

و خاموش نمی شود دیگر

حتی زیر ِ باران ِ اشک های این همه پیر و جوان

باید همراهی کنم با روحم

که رهانمی کند رد ِ پای فاتلانم را

امروز در لبنان بود م

لابلای جمعیتی که

هورا می کشیدندبرای سردسته ی قاتلانم

و کور بودند و دور

از پل صراط

و انکار می کردند روح مرا

برای اثبات ِ لاشه ی یک رئیس جمهور

انگار نه انگار که از هر انگشت ِ دستش

خون ِ هزاران من چکه می کرد

آغشته به بوی سهراب و صدها برادر ِ دیگرم

انگار نه انگار که ته ِ چشمانِ ریزش

پر بود از سیاهچال ها و نفرین ِ مادران

انگار نه انگار که تارو پودِ وجودش را

با طناب های دار تنیده بودند

و سر ها ی آویخته را انگار نمی دیدند

امروز در لبنان بودم

دیروز در سازمان ملل

پریروز در ونزوئلا

فردا به میهنم باز می گردم

و ادامه می دهم به تعقیب ِ قاتلا نم

ناتوان از خو گرفتن به مردن

و پوسیدن در گور

این منم

ندا

زنی در آستانه ی فصلی سبز

زنی که زیر پلک ها ی بیدار ِ مردم اش

شب به شب جوان تر و زیباترمی شود

و صدایش از عمق گور

حنجره به حنجره پرواز می کند

و پنجره به پنجره طنین می افکند:

می خواهم زنده بمانم

آزادی می خواهم

برای گیسوانم ، برای رأی ام ، برای رنگ ِ پیراهنم.

 

 

شعر از فتح الله حسني

برای شهامت آنانی که برای نوشتن به زندان میروند

امروز 16 نوامبر روز جهانی وبلاگ نویسان زندانی است.

یادی میکنم از يعقوب مهرنهاد، وبلاگ نویس بلوچ که به اتهام واهی ارتباط با جند الله به دار آویخته شد. اولین خبری که از یعقوب در رسانه ها بازتاب وسیعی داشت خبر اعدام او بود که همه را شکه کرد. خیلی ها هنوز او را نمی شناختند. خود من هم همین طور. به سراغ وبلاگش رفتم و به خاطر از دست رفتن یعقوب بسیار تاسف خوردم.

یعقوب را پس از اعدامش شناختم. او یک فعال فرهنگی بود و اعتقاد داشت فقر و محرومیت شدید بلوچستان و زاهدان یکی از علل اصلی بوجود آمدن گروهی به اسم جندالله است. یعقوب با همه اندیشه های روشن و آگاهانه اش، بازداشت ، شکنجه و اعدام شد. گروهی از منابع خبری حقوق بشر میگویند یعقوب زیر شکنجه به قتل رسید و اعدام او پوششی بود بر مرگش در اثر شکنجه!

پس از یعقوب برادر نوجوانش نیز بازداشت و مدت ها در زندان جمهوری اسلامی شکنجه و بازجویی شد.

یکی دیگر از وبلاگ نویسانی که او را نیز پس از مرگش شناختم امید رضا میر صیافی بود. خبر محکومیت امیدرضا را شخصن در سایت منتشر کردم و خوشحال بودم که حکم او فقط دو سال است و به زودی آزاد می شود. نمیدانم چند وقت گذشت که خبر کشته شدنش در اوین منتشر شد. و باز هم فقط تاسف ماند و دریغ!

اما امروز شمار وبلاگ نویسان زندانی از دست همه خارج شده!
حسین رونقی، احمدرضا احمدپور، سیامک قادری، سخی ریگی، آرش هنرور شجاعی، سعید جلالی‌فر، فریدون صیدی راد، سیامک مهر و و و

این لیست البته پایانی ندارد.

جمهوری اسلامی به شدت به سرکوب وبلاگ نویسان می پردازد. فیلترینگ، حذف و سانسور شدیدی که در این بخش اعمال می شود بدون هیچ گونه روند عقلانی و منطقی صورت میگیرد. تمام سرویس های وبلاگ نویسی ایرانی، به دستور جمهوری اسلامی، وبلاگ سیاسی را پس از فیلتر شدن به کلی حذف میکنند. سرویس های وبلاگ نویسی غیر ایرانی ، همانند وردپرس نیز به صورت کلی فیلتر است.

زندانیان سیاسی حکم اعدام نگرفته اند اما چنان در شرایط جسمی بدی به سر میبرند که جانشان در معرض خطر است.

هدی صابر و محسن دکمه چی هم همانند امیدرضا میر صیافی به علت عدم رسیدگی پزشکی در زندان جان خود را از دست دادند. حسین رونقی شدیدن بیمار است و دچار عفونت شدید کلیه شده است.  منصور اسانلو، این بزرگ مرد مبارز که بسیار به او ارادت دارم دچار بیماری شدید قلبیست و از خدمات پزشکی مناسب محروم است. او چنان بیمار است که زندان برای او حکم قتلگاه را دارد.

جمهوری اسلامی اما قصدی بر نجات جان زندانیان سیاسی و تامین سلامت آنان ندارد.  دادستان تهران در پاسخ به معرضین به این وضعیت میگوید : «قرار نیست که همه‏ ی این‏ها با اعدام بمیرند و با اعدام کشته شوند».

حرفی برای گفتن نمی ماند اما این همه سرکوب و ترس جمهوری اسلامی نشانه آن است که ما تیشه بر ریشه زده ایم.

دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت ازین خون
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد
ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
به هر سروی، تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

تا آزادی همه سربه دارن آزاد

حمله نظامی به ایران

بعد از آخرین گزارش آژانس انرژی اتمی درباره فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی، یک بار دیگر در بین دولت های غربی و اسراییل صحبت از حمله نظامی به ایران شد.

عده ای از معترضین داخلی که در نت فعال هستند از حمله نظامی به ایران استقبال میکنند. چون اعتقاد دارند جنبش سبز پیروز نمی شود و حمله نظامی میتواند باعث سقوط جمهوری اسلامی شود.
من ولی با جنگ مخالفم. دولت های عضو سازمان ملل تا به حال هیچ کار جدی درباره نقض حقوق بشر در ایران نکردند. حتی به جنبش سبز هم کمکی نکردند. حمایت ها فقط در حد محکوم کردن در پشت تریبون بود.

تنها موضوعی که تا به حال سازمان ملل به ان اهمیت داده فعالیت های هسته ای ایران بوده است. دولت ها خیلی راحت چشم به روی سرکوب اعتراضات بعد از انتخابات بستند و فقط اظهار تاسف کردند. حالا همین کشور ها موشک هایشان را به سمت بر و بوم ایران نشانه گرفته اند تا دولت جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی از فعالیت های هسته ای کنند.

حال آن که کشورهای عضو شورای امنیت حتی نتوانستند امضای چین و روسیه را برای تحریم جمهوری اسلامی بگیرند. چین و بسیاری شرکت های خارجی از تحریم ایران سود فراوانی نصیبشان میشود و این شرایط را بسیار دوست دارند.

من حسن نیتی در تصمیم امریکا و سایر دولت هایی که قصد حمله نظامی گرفته اند نمی بینم و آن ها را دوست مردم ایران نمیدانم. این کشور ها فقط نگران امنیت داخلی خودشان هستند. هر چند در این میدان بازنده ی همیشگی مردم ایرانند.  چه جنگ بشود و چه نشود. ایران رو به سوی ویرانی دارد.

پشت عیسا به صلیب است بیا برگردیم

شعر زیبا

جاده یک دست نشیب است بیا برگردیم
بوی این خاک غریب است بیا برگردیم
بی خود از گوشه ی این بام به آن بام مپر
می رسد آنچه نصیب است بیا برگردیم
بر قُرقخانه ی معشوق علم کس نزند
پشت عیسا به صلیب است بیا برگردیم
ساربان گرچه به بیراهه برد قافله را
دست کم ناقه نجیب است بیا برگردیم
حرف واعظ همه زیباست ولیکن حرف ست
بُن این وعظ فریب است بیا برگردیم
زیر گلدسته ندیدیم به جز سایه ی سرد
بیرق عشق لهیب است بیا برگردیم
سر و ته کردن ارفع چه تعجب دارد؟
کار دیوانه عجیب است بیا برگردیم.

*از کتاب «یاس ها و داس ها» زنده یاد ارفع کرمانی

این شعر را از پیج آقای عباس معروفی در فیس بوک پیدا کردم. از خواندش بسیار لذت بردم.