دریغا و دریغ


نقش برجسته تنگ چوگان

خبر کشف ‹۵۰ تریلیون فوت مکعب› گاز در خزر، شاید خبر خوبی باشد ولی من را بسیار متاسف کرد. کاش این منابع پیدا نمی شد و همچنان در اعماق زمین باقی می ماند  تا اندکی از ثروت ایران از هدر رفتن در امان باشد. حیف از منابع و ذخایر معدنی که تحت حاکمیت دولت فاسد و بی درایت جمهوری اسلامی می سوزد و نابود میشود.

و دیگر آن گه گرز بهرام را هم با پتک شکستند.
این هم سرنوشت اثاری که فقط ارزش ریالی آن با معادن نفت و گاز برابری میکند.

دیگر از افسوس خوردن هم خسته شده ام

برای تولد ندا آقا سلطان

ندا آقا سلطان

و این منم

ندا

زنی که در آستانه ی بیست و هقت سالگی

ازعمق ِ گور سخن می گوید

زنی که خو نمی گیرد به مردن و پوسیدن

و روحش رها نمی کند قاتلانش را

مدام پرسه می زنم

در کوچه ای که بر زمین افتادم

با شلیک یک گلوله بر سینه ام

وهر شب نامم را می بینم

که مثل پیچک بر دیوار همان کوچه می روید

و هر صبح مثل لکه ای خون پاک می شود.

آمده بودم بگویم : نه

آمده بودم بگویم : آزادی می خواهم

برای گیسوانم ، برای رأی ام ، برای رنگ ِ پیراهنم

آمده بودم بگویم: خسته ام از دست دروغ

و از دست دادم جانم را

هرگز دیگر به خانه باز نخواهم گشت

اگر چه پر می کشد دلم برای مادرم

برای کتاب هایم

برای درس های موسیقی ام

و برای پیراهن ِ نویی که هرگز نپوشیدم

تنها به تعقیب ِ قاتلانم می اندیشم.

باید همراهی کنم با روحم

که آتش گرفته است

و خاموش نمی شود دیگر

حتی زیر ِ باران ِ اشک های این همه پیر و جوان

باید همراهی کنم با روحم

که رهانمی کند رد ِ پای فاتلانم را

امروز در لبنان بود م

لابلای جمعیتی که

هورا می کشیدندبرای سردسته ی قاتلانم

و کور بودند و دور

از پل صراط

و انکار می کردند روح مرا

برای اثبات ِ لاشه ی یک رئیس جمهور

انگار نه انگار که از هر انگشت ِ دستش

خون ِ هزاران من چکه می کرد

آغشته به بوی سهراب و صدها برادر ِ دیگرم

انگار نه انگار که ته ِ چشمانِ ریزش

پر بود از سیاهچال ها و نفرین ِ مادران

انگار نه انگار که تارو پودِ وجودش را

با طناب های دار تنیده بودند

و سر ها ی آویخته را انگار نمی دیدند

امروز در لبنان بودم

دیروز در سازمان ملل

پریروز در ونزوئلا

فردا به میهنم باز می گردم

و ادامه می دهم به تعقیب ِ قاتلا نم

ناتوان از خو گرفتن به مردن

و پوسیدن در گور

این منم

ندا

زنی در آستانه ی فصلی سبز

زنی که زیر پلک ها ی بیدار ِ مردم اش

شب به شب جوان تر و زیباترمی شود

و صدایش از عمق گور

حنجره به حنجره پرواز می کند

و پنجره به پنجره طنین می افکند:

می خواهم زنده بمانم

آزادی می خواهم

برای گیسوانم ، برای رأی ام ، برای رنگ ِ پیراهنم.

 

 

شعر از فتح الله حسني

برای شهامت آنانی که برای نوشتن به زندان میروند

امروز 16 نوامبر روز جهانی وبلاگ نویسان زندانی است.

یادی میکنم از يعقوب مهرنهاد، وبلاگ نویس بلوچ که به اتهام واهی ارتباط با جند الله به دار آویخته شد. اولین خبری که از یعقوب در رسانه ها بازتاب وسیعی داشت خبر اعدام او بود که همه را شکه کرد. خیلی ها هنوز او را نمی شناختند. خود من هم همین طور. به سراغ وبلاگش رفتم و به خاطر از دست رفتن یعقوب بسیار تاسف خوردم.

یعقوب را پس از اعدامش شناختم. او یک فعال فرهنگی بود و اعتقاد داشت فقر و محرومیت شدید بلوچستان و زاهدان یکی از علل اصلی بوجود آمدن گروهی به اسم جندالله است. یعقوب با همه اندیشه های روشن و آگاهانه اش، بازداشت ، شکنجه و اعدام شد. گروهی از منابع خبری حقوق بشر میگویند یعقوب زیر شکنجه به قتل رسید و اعدام او پوششی بود بر مرگش در اثر شکنجه!

پس از یعقوب برادر نوجوانش نیز بازداشت و مدت ها در زندان جمهوری اسلامی شکنجه و بازجویی شد.

یکی دیگر از وبلاگ نویسانی که او را نیز پس از مرگش شناختم امید رضا میر صیافی بود. خبر محکومیت امیدرضا را شخصن در سایت منتشر کردم و خوشحال بودم که حکم او فقط دو سال است و به زودی آزاد می شود. نمیدانم چند وقت گذشت که خبر کشته شدنش در اوین منتشر شد. و باز هم فقط تاسف ماند و دریغ!

اما امروز شمار وبلاگ نویسان زندانی از دست همه خارج شده!
حسین رونقی، احمدرضا احمدپور، سیامک قادری، سخی ریگی، آرش هنرور شجاعی، سعید جلالی‌فر، فریدون صیدی راد، سیامک مهر و و و

این لیست البته پایانی ندارد.

جمهوری اسلامی به شدت به سرکوب وبلاگ نویسان می پردازد. فیلترینگ، حذف و سانسور شدیدی که در این بخش اعمال می شود بدون هیچ گونه روند عقلانی و منطقی صورت میگیرد. تمام سرویس های وبلاگ نویسی ایرانی، به دستور جمهوری اسلامی، وبلاگ سیاسی را پس از فیلتر شدن به کلی حذف میکنند. سرویس های وبلاگ نویسی غیر ایرانی ، همانند وردپرس نیز به صورت کلی فیلتر است.

زندانیان سیاسی حکم اعدام نگرفته اند اما چنان در شرایط جسمی بدی به سر میبرند که جانشان در معرض خطر است.

هدی صابر و محسن دکمه چی هم همانند امیدرضا میر صیافی به علت عدم رسیدگی پزشکی در زندان جان خود را از دست دادند. حسین رونقی شدیدن بیمار است و دچار عفونت شدید کلیه شده است.  منصور اسانلو، این بزرگ مرد مبارز که بسیار به او ارادت دارم دچار بیماری شدید قلبیست و از خدمات پزشکی مناسب محروم است. او چنان بیمار است که زندان برای او حکم قتلگاه را دارد.

جمهوری اسلامی اما قصدی بر نجات جان زندانیان سیاسی و تامین سلامت آنان ندارد.  دادستان تهران در پاسخ به معرضین به این وضعیت میگوید : «قرار نیست که همه‏ ی این‏ها با اعدام بمیرند و با اعدام کشته شوند».

حرفی برای گفتن نمی ماند اما این همه سرکوب و ترس جمهوری اسلامی نشانه آن است که ما تیشه بر ریشه زده ایم.

دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت ازین خون
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد
ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
به هر سروی، تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

تا آزادی همه سربه دارن آزاد

حمله نظامی به ایران

بعد از آخرین گزارش آژانس انرژی اتمی درباره فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی، یک بار دیگر در بین دولت های غربی و اسراییل صحبت از حمله نظامی به ایران شد.

عده ای از معترضین داخلی که در نت فعال هستند از حمله نظامی به ایران استقبال میکنند. چون اعتقاد دارند جنبش سبز پیروز نمی شود و حمله نظامی میتواند باعث سقوط جمهوری اسلامی شود.
من ولی با جنگ مخالفم. دولت های عضو سازمان ملل تا به حال هیچ کار جدی درباره نقض حقوق بشر در ایران نکردند. حتی به جنبش سبز هم کمکی نکردند. حمایت ها فقط در حد محکوم کردن در پشت تریبون بود.

تنها موضوعی که تا به حال سازمان ملل به ان اهمیت داده فعالیت های هسته ای ایران بوده است. دولت ها خیلی راحت چشم به روی سرکوب اعتراضات بعد از انتخابات بستند و فقط اظهار تاسف کردند. حالا همین کشور ها موشک هایشان را به سمت بر و بوم ایران نشانه گرفته اند تا دولت جمهوری اسلامی را وادار به عقب نشینی از فعالیت های هسته ای کنند.

حال آن که کشورهای عضو شورای امنیت حتی نتوانستند امضای چین و روسیه را برای تحریم جمهوری اسلامی بگیرند. چین و بسیاری شرکت های خارجی از تحریم ایران سود فراوانی نصیبشان میشود و این شرایط را بسیار دوست دارند.

من حسن نیتی در تصمیم امریکا و سایر دولت هایی که قصد حمله نظامی گرفته اند نمی بینم و آن ها را دوست مردم ایران نمیدانم. این کشور ها فقط نگران امنیت داخلی خودشان هستند. هر چند در این میدان بازنده ی همیشگی مردم ایرانند.  چه جنگ بشود و چه نشود. ایران رو به سوی ویرانی دارد.

پشت عیسا به صلیب است بیا برگردیم

شعر زیبا

جاده یک دست نشیب است بیا برگردیم
بوی این خاک غریب است بیا برگردیم
بی خود از گوشه ی این بام به آن بام مپر
می رسد آنچه نصیب است بیا برگردیم
بر قُرقخانه ی معشوق علم کس نزند
پشت عیسا به صلیب است بیا برگردیم
ساربان گرچه به بیراهه برد قافله را
دست کم ناقه نجیب است بیا برگردیم
حرف واعظ همه زیباست ولیکن حرف ست
بُن این وعظ فریب است بیا برگردیم
زیر گلدسته ندیدیم به جز سایه ی سرد
بیرق عشق لهیب است بیا برگردیم
سر و ته کردن ارفع چه تعجب دارد؟
کار دیوانه عجیب است بیا برگردیم.

*از کتاب «یاس ها و داس ها» زنده یاد ارفع کرمانی

این شعر را از پیج آقای عباس معروفی در فیس بوک پیدا کردم. از خواندش بسیار لذت بردم.

برای نهال و بهنام

روزی که این آهنگ را شنیدم تو حال و هوای نهال بودم.
حالا هم هر وقت این آهنگ را میشنوم دوباره خاطره رفتنش زنده میشه

نهال و بهنام گنجی


Hey you – Pink Floyd

وبلاگ نهال

فریاد خشم خانم ها در برابر نفی آزادی شخصی / 14 تیر مترو صادقیه

دیروز صبح  (14 تیر) در مترو ایستگاه صادقیه دو تا مامور انتظامی توی ایستگاه بودن. داشتم قدم میزدم یه دفعه دیدم شلوغ شد. وقتی رفتم ببینم چی شده هیچ اثری از مامورا نبود ولی دو سه تا خانومه داشتن داد و بیداد میکردن که به کسی مربوط نیست ما حجابمون چه جوریه. یه چیزایی هم درباره آزادی میگفتند که نفهمیدم چی میگن. بقیه هم باهاشون همراهی میکردن
قطار هم دیر اومده بود همه عصبانی بودن تا سه تا سرویس هنوز جمعیت عصبانی بود و داشتن بحث میکردن( منم بیکار داشتم یه سر تو ایستگاه قدم میزدم)
خانم ها هو کشیدن ولی مردا وا ایستادن خندیدن بهشون و همراهی نکردن.
در کل حرفاشون خیلی برام جالب بود. فکر میکردم مردم خیلی بی خیال دنبال زندگیشون هستند ولی این طور نیست. پتانسیل و خشم زیادی توی مردم هست که هر لحظه ممکنه فریاد اعتراضشون بلند بشه

ای شادی آزادی

ای شادی  آزادی
روزی که تو بازآیی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
می گفتم :
روزی که تو بازآیی
من قلب جوانم را
چون پرچم  پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق خونین را
بر بام  بلند تو
خواهم افراشت
می گفتم :
روزی که تو باز آیی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر !
آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است …
ای آزادی !
از ره خون می آیی
اما
می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست  تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی !
آیا با زنجیر می آیی ؟

شادی ازادی قیام مصر 25 بهمن

فردا ساعت 8 صبح میدان آزادی خواهیم بود

اگر حامیان جنبش سبز ساعت 9 یا 10 به میدان آزادی برسند ما میدان را از دست می دهیم و البته باز هم می توانیم میدان را تصاحب کنیم چون جمعیت سبزها بسیار زیاد است اما ممکن است سخنرانی احمدی نژاد را زودتر برگذار کنند تا شعارهای جنبش سبز وسط سخنرانی احمدی نژاد شنیده نشود. اگر این اتفاق بیافتد  ما به اصلی ترین هدفمان که همانا شنیده شدن شعارهای ما در هنگام سخنرانی احمدی نژاد است نمی رسیم . همین که صدا و سیما بتواند تصویر احمدی نژاد  را که دارد برای بسیجی ها سخنرانی می کند و همه در حمایت او شعار می دهند پخش کند برای ما یک شکست است حال می خواهد بیرون میدان صد هزار نفر باشیم یا صد میلیون .

همه  باید ساعت 8 صبح میدان آزادی باشند. فردا اگر  ساعت 8 صبح 50 تا 100 هزار نفراز بچه های جنبش سبز در میدان آزادی داشته باشیم برنده این روز خواهیم بود.

به این صورت اگر آقای کروبی بخواهد ساعت 10 بیایند مسیر سبز برای حظورشان شکل می گیرد و خطری هم سلامتشان را تهدید نمی کند. البته من امیدوارم برنامه ایشان هم تغییر کند ولی اگر نکند هم مشکلی پیش نمی آید اگر ما ساعت 8 میدان آزادی باشیم.